أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
195
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
نازل بايد شد ؟ جبرئيل عرض مىكرد خير پيشتر خواهيم رفت . در محلّى كه نزديك حدود مكّهء معظّمه بود به طايفهاى از عمالقه تصادف كردند آن طايفه حضرت اسماعيل را ديده و دوست داشته و نوازش نمودند و آن حضرت را ده رأس بچه بز تقديم و پيشكش كردند . و اين فقره در بين مورّخين مصدّق است . بزهايى كه الآن در مكّه و جوار آن هستند از نسل بزهايى است كه طايفهء عمالقه به حضرت اسماعيل هديه نمودهاند . هنگامى كه به كوه كدا كه در مقابل جبل حجون است رسيدند ، جبرئيل امين به حضرت خليل گفت اينك در اينجا نازل خواهيم شد . اينجا يك مقام عالى است در اينجا از ذريهء تو پيغمبر ذى شأنى ظاهر خواهد شد كه كلمهء طيّبهء اسلام به توسط او تمام خواهد گرديد . جبرئيل در آنجا حضرت خليل را به موضع مقدّس بيت معظّم نازل ساخت . ارض مكّه در آن وقت به تمامها جنگل و به خارهاى مغيلان و درختهاى صحرايى محاط بود . يك محلّ خالى از همهچيز و موضع مقدّش بيت اللّه يك تلّ بلندى بود از ريگهاى قرمز طلايى رنگ . حضرت ابراهيم به جناب هاجر يك مطهره آب و قدرى خرما و على قول يك انبان مملوّ از آرد داده محلّى را كه اكنون حجر اسماعيل گفته شده و در داخل مطاف سعادت است و يا محلّ بئر زمزم شريف را نشان داده و فرمود يا هاجر اينجا چار طاق و كلبهاى ساخته و بنشين ، فرمان قضا جريان الهى چنان است . حضرت هاجر عرض كرد اگر امر و فرمان حق چنين است حضرت خير الحافظين ما را حفظ و حمايت خواهد نمود . حضرت ابراهيم معاودت كرد آن زمان حضرت اسماعيل دوازده سال داشت . تنبيه احدى را جايز و سزاوار نيست كه به حضرت ابراهيم تقليد كرده و اولاد و عيال خود را در صحرا و بيابان بگذارد . حضرت خليل به وحى حق عمل نموده و حراست حضرت حافظ حقيقى را دانسته و توكّل نموده بود ، توكّل آحاد ناس به توكّل رسل كرام كه اولوالعزم هستند به وجهى مشابهت و قياس نخواهد داشت ، تقليد اين عمل مشروع نيست .